PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : شعري براي امام حسن مجتبی(ع) كه چشم وصال را بينا كرد



Hamid
21-12-2012, 07:29
دیشب به روایتی، شب شهادت امام حسن مجتبی(ع) به روایت شیخ مفید و مرحوم کفعمی است که شیعیان بسیاری این تاریخ را به جای 28 ام صفر، شب شهادت امام حسن(ع) میدانند. داستان زیر درباره ی وصال شیرازی است و شفای چشم نابینای او به خاطر نوحه سرایی بر امام مجتبی(ع) است:


شعري براي امام حسن كه چشم وصال را بينا كرد

میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفّی سال 1262 هـ. ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم،ریحان،تعلیق،و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است. بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا این که به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به محمّد(ص)و آل او می شود.
شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم(ص) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسین (و حسن) مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا(س) حاضر گردیده می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.

صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:


از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد


نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد:


خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت


دل را تهی زخون دل چند ساله کرد



زینب کشید معجر و آه از جگر کشید


کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد



متن كامل شعر:



از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد



خونی که خورده در همه عمر از گلو بریخت

خود را تهی ز خون دل چند ساله کرد



نبود عجب که خون جگر گر شدش به جام

عمریش روزگار همین در پیاله کرد



نتوان نوشت قصه ی درد و مصیبتش

ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد



زینب درید معجر و آه از جگر کشید

کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد



هر خواهری که بود روان کرد سیل خون

هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد



یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت

آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت





موفق باشین.
91/10/1