+ ارسال نظر
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 20

موضوع: زيباترين شعر های عاشقانه

  1. #1
    کاربر ممتاز Q0M آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    زیر نورآسمان این شهر
    نوشته ها
    464
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض زيباترين شعر های عاشقانه

    اگر شعرهای عاشقانه دارید اینجا قرار بدید.

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    محل سکونت
    Advertising world
    نوشته ها
    Many
     

  3. #2
    کاربر ممتاز Q0M آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    زیر نورآسمان این شهر
    نوشته ها
    464
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض RE: زيباترين شعر های عاشقانه

    لبانت
    به ظرافت شعر
    شهوانی ترین بوسه ها را به چنان شرمی مبدل می کند
    که جاندار غار نشین از آن سود می جوید
    تا به صورت انسان دراید

    و گونه هایت
    با دو شیار مّورب
    که غرور تو را هدایت می کنند و
    سرنوشت مرا
    که شب را تحمل کرده ام
    بی آن که به انتظار صبح
    مسلح بوده باشم،
    و بکارتی سر بلند را
    از رو سپیخانه های داد و ستد
    سر به مهر باز آورده ام


    هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست
    که من به زندگی نشستم!

    و چشمانت از آتش است

    و عشقت پیروزی آدمی ست
    هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

    و آغوشت
    اندک جائی برای زیستن
    اندک جائی برای مردن
    و گریز از شهر
    که به هزار انگشت
    به وقاحت
    پاکی آسمان را متهم می کند


    کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
    و انسان با نخستین درد

    در من زندانی ستمگری بود
    که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
    من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

    توفان ها
    در رقص عظیم تو
    به شکوهمندی
    نی لبکی می نوازند،
    و ترانه رگ هایت
    آفتاب همیشه را طالع می کند

    بگذار چنان از خواب بر ایم
    که کوچه های شهر
    حضور مرا دریابند
    دستانت آشتی است
    ودوستانی که یاری می دهند
    تا دشمنی
    از یاد برده شود
    پیشانیت ایینه ای بلند است
    تابنک و بلند،
    که خواهران هفتگانه در آن می نگرند
    تا به زیبایی خویش دست یابند

    دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند
    تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
    تا عطش
    آب ها را گوارا تر کند؟

    تا آ یینه پدیدار آئی
    عمری دراز در آن نگریستم
    من برکه ها ودریا ها را گریستم
    ای پری وار درقالب آدمی
    که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
    حضور بهشتی است
    که گریز از جهنم را توجیه می کند،
    دریائی که مرا در خود غرق می کند
    تا از همه گناهان ودروغ
    شسته شوم
    وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود


    احمد شاملو

  4. #3
    کاربر ممتاز Q0M آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    زیر نورآسمان این شهر
    نوشته ها
    464
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض RE: زيباترين شعر های عاشقانه

    از پا تا سرت
    سراسرت
    نوری و نیرویی
    وجود مقدست را در بر گرفته است
    جنس تو ، جنس نان
    نانی که آتش او را می پرستد
    عشقم خاکستری زیر خاک بود
    من با تو گر گرفتم
    عشق من
    عزیزم
    پیشانی ات . پاهایت و دهانت
    نانی است مقدس که زنده ام می دارد
    آتش به تو درس خون داد
    از آرد تقدس را فرا بگیر
    و از نان بوی خوش را

    پابلو نرودا

  5. #4
    کاربر ممتاز Q0M آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    زیر نورآسمان این شهر
    نوشته ها
    464
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض RE: زيباترين شعر های عاشقانه

    [align=center]ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
    چه کنم؟ که هست اینها گل خیرآشنایی

    همه شب نهاده‌ام سر، چوسگان، بر آستانت
    که رقیب در نیاید به بهانه‌ی گدایی

    مژه‌ها و چشم یارم به نظرچنان نماید
    که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی

    در گلستان چشمم ز چه روهمیشه باز است؟
    به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی

    سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
    که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی

    به کدام مذهب این به کدام ملت است این؟
    که کشند عاشقی را، که توعاشقم چرایی؟

    به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
    که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟

    به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
    چو به صومعه رسیدم همه زاهدریایی

    در دیر می‌زدم من، که یکی زدر در آمد
    که : درآ، درآ، عراقی، که توهم از آن مایی

    عراقی
    [/align]

  6. #5
    کاربر ممتاز Q0M آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    زیر نورآسمان این شهر
    نوشته ها
    464
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض RE: زيباترين شعر های عاشقانه


    آمدي وه كه چه مشتاق و پريشان بودم
    تا برفتي ز برم صورت بي جان بودم
    نه فراموشيم از ذكر تو خاموشي بود
    كه در انديشه اوصاف تو حيران بودم
    بي تو در دامن گلزار نخفتم يك شب
    كه نه در باديه ی خارمغيلان بودم
    زنده مي كرد مرا دم به دم اميد وصال
    ورنه دور از نظرت كشته هجران بودم
    به تولاي تو در آتش محنت چو خليل
    گوييا در چمن لاله و ريحان بودم
    تا مگر يك نفسم بوي تو آرد دم صبح
    همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم
    سعدي از جور فراقت همه روز اين مي گفت
    عهد بشكستي و من بر سر پيمان بودم

    سعدی

  7. #6
    کاربر ممتاز Q0M آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    زیر نورآسمان این شهر
    نوشته ها
    464
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    عشق یعنی...!
    عشق یعنی مستی و دیوانگی
    عشق یعنی با جهان بیگانگی
    عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
    عشق یعنی سجده با چشمان تر
    عشق یعنی سر به دار آویختن
    عشق یعنی اشک حسرت ریختن
    عشق یعنی درجهان رسوا شدن
    عشق یعنی سست و بی پروا شدن
    عشق یعنی سوختن با ساختن
    عشق یعنی زندگی را باختن
    ***************
    عشق یعنی...!
    عشق یعنی انتظار و انتظار
    عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
    عشق یعنی دیده بر در دوختن
    عشق یعنی در فراغش سوختن
    عشق یعنی لحظه های التهاب
    عشق یعنی لحظه های ناب ناب
    عشق یعنیبا پرستو پر زدن
    عشق یعنی آب بر آذر زدن
    ***************
    عشق یعنی...!
    عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان
    عشق یعنی معنی رنگین کمان
    عشق یعنی شاعری دل سوخته
    عشق یعنی آتشی افروخته
    عشق یعنی با گلی گفتن سخن
    عشق یعنی خون لاله بر چمن
    عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
    عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
    عشق یعنی یک تیمم,یک نماز
    عشق یعنی عالمی راز و نیاز

  8. #7
    کاربر ممتاز Q0M آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    زیر نورآسمان این شهر
    نوشته ها
    464
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    غرور خیره ماند بر دریچه های روبه رو
    و جاده های بی سوار و بی غبار و های و هو !

    مرا به آسمان ببر، ببر به اوج بی کسی
    که بگذرم ز بودنم به حرمت نگاه او

    ستاره ای نمانده در شب سیاه و تلخ من
    به آفتاب اگر رسیدی از طلوع من بگو

    بگو که من هنوز هم به یاد صبح زنده ام
    نفس نفس کنار شب دویده ام به جستجو

    شکست ،پشت طاقتم دروغ صادقانه ای ست
    نگاه کن به چشم من که دارد از تو رنگ و بو

    همیشه آرزوی من تو بوده ای هنوز هم
    تو برگ و بار میدهی به ریشه های آرزو

    نشسته خیره مانده ام در امتداد مبهمی
    و سایه ای رسیده تا دریچه های روبه رو


    از : ناصر فیض

  9. #8
    کاربر ممتاز Q0M آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    زیر نورآسمان این شهر
    نوشته ها
    464
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

    تو را به خاطر عطر نان گرم

    برای برفی که آب می شود دوست می دارم

    تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

    تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

    تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

    برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

    لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

    تو را به خاطرخاطره ها دوست می دارم

    برای پشت کردن به آرزوهای محال

    به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

    تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

    تو را به خاطر لاله های وحشی

    به خاطر گونه یزرین آفتاب گردان

    برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم

    تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

    تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

    تو برای لبخند تلخ لحظه ها

    پرواز شیرین خا طره هادوست می دارم

    تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

    اندازه قطرات باران، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

    تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

    تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

    تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم

    تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام... دوست می دارم

    تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم... دوست می دارم

  10. #9
    حق آب و گل داره ابوالمراد آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    محل سکونت
    "...."
    نوشته ها
    1,334
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    در وصل هم ز عشق تو اي گل در آتشم
    عاشق نمي شوي كه ببيني چه مي كشم
    با عقل آب عقش به يك جو نمي رود
    بيچاره من كه ساخته از آب و آتشم
    آنجا که نمی رسد مرا دست ، تویی ..

  11. #10
    مدیرکل انجمنهای نور آسمان vorojax آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    محل سکونت
    همشهری حضرت عشق
    نوشته ها
    7,290
    تشکر
    4
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    "خورشيد جاوداني"
    در صبح آشنايي شيرينمان تورا
    گفتم كه مرد عشق نئي!
    باورت نبود!
    در اين غروب تلخ جدايي هنوز هم
    مي خواهمت چو روز نخستين، ولي چه سود!
    مي خواستي به خاطر سوگندهاي خويش
    در بزم عشق بر سر من جام نشكني
    مي خواستي به پاس صفاي سرشك من
    اين گونه دل شكسته به خاكم ميفكني
    پنداشتي كه كوره ي سوزان عشق من
    دور از نگاه گرم تو خاموش مي شود؟
    پنداشتي كه ياد تو، اين ياد دل نواز
    در تنگناي سينه فراموش مي شود؟
    تو رفته اي كه بي من تنها سفر كني
    من مانده ام كه بي تو شبها سحر كنم!
    تو رفته اي كه عشق من از سر بدر كني
    من مانده ام كه عشق تو را تاج سر كنم!
    روزي كه پيك مرگ مرا مي برد به سمت گور
    من شب چراغ عشق تو را نيز مي برم!
    عشق تو!
    نور عشق تو!
    عشق بزرگ توست
    خورشيد جاوداني دنياي ديگرم...
    فريدون مشيري
    اللهم عجل لولیک الفرج


    لــــطــف الــــهـی بکند کار خویش
    مـژده رحـــــمــــــت برساند سروش



+ ارسال نظر
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را دارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •