+ ارسال نظر
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 17 از 17

موضوع: ذره ای ترس

  1. #11
    حق آب و گل داره شهیدچمران آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    حوالی حضرت باران
    نوشته ها
    1,523
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    ازش پرسیدم تو که با نظام شاهنشاهی مخالفی برا چی رفتی دبیرستان نظام؟
    در جوابم گفت:اول با خودم گفتم درس میخونم و وارد دانشکده افسری میشم.اما وقتی دیدم نظام داره برا سرکوب دین و ظلم به مردم نیرو تربیت میکنه,تصمیم گرفتم توی ارتش نیروی نفوذی بشم و فعالیت های مذهبی رو به اونجا بکشونم
    ما رانیز عاشوراییست وکربلایی که تشنه خون ماست وانتظار میکشد تا زنجیر خاک را از پای اراده مان بگشاییم واز خود ودلبستگیهایمان هجرت کنیم وفراتر از زمان ومکان خود را به قافله عشق سال61هجری برسانیم
    ودر رکاب امام عشق به شهادت برسیم.
    (شهید آوینی)

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    محل سکونت
    Advertising world
    نوشته ها
    Many
     

  3. #12
    حق آب و گل داره شهیدچمران آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    حوالی حضرت باران
    نوشته ها
    1,523
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    کلید گاو صندوق گم شد وتلاش چند نفر از کلیدسازهای شری برای باز کردن قفل بی نتیجه ماند.حاج مهدی جلوی کلیدسازها حرفی نزد وقتی آنها رفتند مسئول آن قسمت را صدا زد و گفت:اگر صبر کنی خودم بازش میکنم!
    نیم ساعت بعد حاجی با آچارهای معمولی در گاو صندوق را باز کرد.
    از باز کردن گاو صندوق گرفته تا تعمیر اسلحه و ماشین,همه را بلد بود.
    وقتی گیر میکردیم ,یک راست میرفتیم سراغش.
    ما رانیز عاشوراییست وکربلایی که تشنه خون ماست وانتظار میکشد تا زنجیر خاک را از پای اراده مان بگشاییم واز خود ودلبستگیهایمان هجرت کنیم وفراتر از زمان ومکان خود را به قافله عشق سال61هجری برسانیم
    ودر رکاب امام عشق به شهادت برسیم.
    (شهید آوینی)

  4. #13
    حق آب و گل داره شهیدچمران آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    حوالی حضرت باران
    نوشته ها
    1,523
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    توی منطقه زبیدات بودیم.با ماشین از پنجاه متری کمین عراقی ها میگذشتیم که حاجی ایستاد واز لبه ی خاکریز نگاهی بهشان کرد.بعدهم چندتا بوق زد و به راهش ادامه داد.گفتم:این کارت خیلی خطرناکه میزنندت ها!
    گفت:باید اینا رو مسخره کنیم تا بفهمن با کی طرفن.باید بفهمن ازشون نمی ترسیم!
    ما رانیز عاشوراییست وکربلایی که تشنه خون ماست وانتظار میکشد تا زنجیر خاک را از پای اراده مان بگشاییم واز خود ودلبستگیهایمان هجرت کنیم وفراتر از زمان ومکان خود را به قافله عشق سال61هجری برسانیم
    ودر رکاب امام عشق به شهادت برسیم.
    (شهید آوینی)

  5. #14
    حق آب و گل داره شهیدچمران آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    حوالی حضرت باران
    نوشته ها
    1,523
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    درست در چند قدمی مان گلوله خمپاره خورد به زمین.بعد از انفجار دویدم طرفش و گفتم چرا وقتی صدای سوت خمپاره رو میشنوی دراز نمی کشی؟
    گفت :من فرمانده ام.تمام این بچه ها چشمشون به منه.اگه من بترسم اونا روحیه شونو از دست میدن.
    ما رانیز عاشوراییست وکربلایی که تشنه خون ماست وانتظار میکشد تا زنجیر خاک را از پای اراده مان بگشاییم واز خود ودلبستگیهایمان هجرت کنیم وفراتر از زمان ومکان خود را به قافله عشق سال61هجری برسانیم
    ودر رکاب امام عشق به شهادت برسیم.
    (شهید آوینی)

  6. #15
    حق آب و گل داره شهیدچمران آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    حوالی حضرت باران
    نوشته ها
    1,523
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    حدود یک ساعت,کتک خورد اما وقتی از جایش بلند شد انگار خوشحال بود.

    چندتا از بچه ها را که هیکل درشتی داشتندصدا زد؛بچه ها را قسم داد تا جایی که توان دارند بیفتند به جانش و بزنندش.
    حدود یک ساعت,کتک خورد اما وقتی از جایش بلند شد انگار خوشحال بود.
    دلیل کارش را که پرسیدم گفت:
    چون زیاد توی شهر رفت و آمد میکنم اگه به دست دموکرات ها بیافتم ده برابر این کتک میخورم
    الان میخواستم ببینم طاقت شکنجه های اونا رو دارم یا نه؟
    ما رانیز عاشوراییست وکربلایی که تشنه خون ماست وانتظار میکشد تا زنجیر خاک را از پای اراده مان بگشاییم واز خود ودلبستگیهایمان هجرت کنیم وفراتر از زمان ومکان خود را به قافله عشق سال61هجری برسانیم
    ودر رکاب امام عشق به شهادت برسیم.
    (شهید آوینی)

  7. #16
    حق آب و گل داره شهیدچمران آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    حوالی حضرت باران
    نوشته ها
    1,523
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    مهدی همراه شهید اصلانی از روی کابلی که دکل مخابرات سپاه را به استانداری وصل میکرد میگذشت.
    مهدی از روی کابل شروع کرد به تیراندازی هوایی و این درحالی بود که استاندار و مسئولین نظامی شهر,توی سپاه بودند و داشتند به کار آنها نگاه میکردند
    بعد از مانوری که مهدی انجام داد آوازه ی توان رزمی و نظامی سپاه در کنار اخلاص و تعهد نیروهایش توی شهر پیچید.
    ما رانیز عاشوراییست وکربلایی که تشنه خون ماست وانتظار میکشد تا زنجیر خاک را از پای اراده مان بگشاییم واز خود ودلبستگیهایمان هجرت کنیم وفراتر از زمان ومکان خود را به قافله عشق سال61هجری برسانیم
    ودر رکاب امام عشق به شهادت برسیم.
    (شهید آوینی)

  8. #17
    حق آب و گل داره شهیدچمران آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    حوالی حضرت باران
    نوشته ها
    1,523
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    حاج مهدی برگشت و تمام عراقی ها را با خودش آورد...

    شصت-هفتاد نفر از عراقی ها توی روستا مخفی شده بودند و از همان جا به سمت بچه ها تیراندازی میکردند.
    حاج مهدی که مسئول عملیات تیپ ثارا... بود با چهارنفر از بچه ها رفتند به طرف روستا.
    چند ساعت بعد که صدای تیراندازی قطع شد,حاج مهدی برگشت و تمام عراقی ها را با خودش آورد...
    ما رانیز عاشوراییست وکربلایی که تشنه خون ماست وانتظار میکشد تا زنجیر خاک را از پای اراده مان بگشاییم واز خود ودلبستگیهایمان هجرت کنیم وفراتر از زمان ومکان خود را به قافله عشق سال61هجری برسانیم
    ودر رکاب امام عشق به شهادت برسیم.
    (شهید آوینی)

+ ارسال نظر
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را دارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •