+ ارسال نظر
صفحه 2 از 41 نخستنخست 123456789101112 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 405

موضوع: بدون هیچ عنوانی...

  1. #11
    مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان محبّ الزهراء آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ماه
    نوشته ها
    16,977
    تشکر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال

    پیش فرض

    در گردان موسى بن جعفر (ع) دوستى داشتيم چهارده- پانزده ساله اهل رهنان اصفهان. صفا و خلوص غريبى داشت، مسلم بود كه شهادت او ردخور ندارد و به همين دليل و به بهانه كم سن و سالى اش اغلب دوستان نوبت پست او را از خواب بيدار نمى كردند و به جاى او نگهبانى مى دادند. سنگر نگهبانى عصر در آن قسمت از منطقه فوق العاده در تيررس دشمن بود. يك روز بعد از ظهر داخل سنگر نگهبانى اش صداى انفجار آمد. آتش و دود همه جا را فراگرفته بود. هر چه او را صدا زديم جوابى نشنيديم. به درون سنگر رفتيم، كاسه ي سرش از بين رفته بود. او را بردند عقب. يكى از رفقا كه جيبهايش را خالى كرده بود به كاغذ نوشته اى برخورده بود به اين شرح: گناهان هفته، شنبه: احساس غرور از گل زدن به طرف مقابل در فوتبال. يكشنبه: زود تمام كردن نماز شب. دوشنبه: فراموش كردن سجده شكر يوميه. سه شنبه: شب بدون وضو به بستر رفتن. چهارشنبه: در جمع با صداى بلند خنديدن. پنجشنبه: پيشدستى فرمانده در سلام به من. جمعه: تمام نكردن تعداد صلوات مخصوص جمعه و به هفتصد تا كفايت كردن... و اين شهيد كسى جز ناصر حسينى نبود.

    کمی فکر کنیم و با لیست گناهان خودمان مقایسه کنیم
    شرمنده نمی شویم؟

    به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
    به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






    بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
    شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    محل سکونت
    Advertising world
    نوشته ها
    Many
     

  3. #12
    مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان محبّ الزهراء آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ماه
    نوشته ها
    16,977
    تشکر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال

    پیش فرض

    هفتاد و دو شهيد به ياري ولايت آمدند!

    تير ماه 1378 بود، سردار باقرزاده اكيپ هاي تفحص را جمع كرد و گفت: «مردم تماس مي گيرند و درخواست مي كنند مراسم تشييع شهدا بگذاريد تا عطر شهدا حال و هواي جامعه را عوض كند.»
    سردار گفت: «برويد در مناطق به شهدا التماس كنيد و بگوييد شما همگي فدايي ولايت هستيد. اگر صلاح مي دانيد به ياري رهبرتان برخيزيد.»
    چند روز گذشت. يك روز صبح به محور عملياتي بدر و خيبر رسيديم. براي رفع تكليف، همان جملات سردار را گفتم. ناهار را كه خورديم، برگشتيم به اهواز. همان روز در شلمچه تعدادي شهيد پيدا شد. چند ساعتي بيشتر در پادگان نبودم كه گفتند از هور تماس گرفتند كه شهيدي پيدا شده است.
    چند روز گذشت و از شرهاني و فكه، نيز هر روز خبرهاي خوشي مي رسيد. شب بود، مشغول خوردن شام بوديم كه سردار تماس گرفت: «چه خبر؟» گفتم: «شهدا خودشان را رساندند. درهاي رحمت خدا باز شد.» گفت: «فردا صبح، شهدا را به تهران بفرست.» از تعداد شهدا پرسيد، گفتم: «هنوز شمارش نكرده ام.» و همين طور كه گوشي را با كتفم نگه داشته بودم، شروع كردم به شمردن: «16 تا فكه؛ 18 تا شرهاني و.....كه در مجموع 72 شهيد هستند.» سردار گفت: الله اكبر! روز عاشورا هم 72 نفر پاي ولايت ايستادند.»
    سعي كردم به بهانه اي معطل كنم تا تعداد شهدا بيشتر شود، اما نشد.
    آسمان مال آنهاست - صفحه 50


    ما چقدر پای ولایت ایستاده ایم؟
    و تا کجا به پای آن میمانیم؟؟؟

    به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
    به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






    بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
    شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .

  4. #13
    مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان محبّ الزهراء آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ماه
    نوشته ها
    16,977
    تشکر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال

    پیش فرض

    خداوندا درد تیر؛ ترکش و خمپاره را تحمل خواهم کرد
    اما
    اندوه خمینی را هرگز





    (شهید حسن رئوفی فریمانی)



    و ما چه با افتخار بر دل رهبرمان اندوه می نشانیم...!!!
    جوابی به این شهید داریم؟


    ویرایش توسط محبّ الزهراء : 26-09-2010 در ساعت 14:36

    به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
    به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






    بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
    شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .

  5. #14
    اگه نباشه جاش خالی می مونه 114 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jun 2010
    نوشته ها
    179
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    شهادت از دیدگاه امام خمینی (ره)

    جه غافلند دنیاپرستانی که ارزش شهادت را در صحیفه های طبیعت جستجو میکنند و وصف ان را در حماسه ها و شعرها میجویند و در کشف ان از هنر تخیل و کتاب تعقل مدد میخواهند. راز این معما جز به عشق میسر نگردد.

  6. #15
    مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان محبّ الزهراء آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ماه
    نوشته ها
    16,977
    تشکر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال

    پیش فرض

    دختر کوچولو نشسته روبروی سجاده بابا وزل زده به جای خالی دستای باباش .
    همیشه این کار رو می کنه و آخر سر سوال ش رو از بابا می پرسه :« بابا ...تو
    که دست نداری چه جوری قنوت می خونی؟»
    چشماش مثل همیشه بعد از سوال دخترش خیس می شه .
    - «بابایی همه موقع قنوت دستاشونو بالا می گیرند تا خدا دستشونو
    بگیره ،منم یه بار اونقدر دستمو بالا گرفتم و صداش زدم تا خدا
    دستمو گرفت ... »
    دختر کوچولو به قنوت که رسید روی پنجه پاش ایستاد و دستاشو تا
    می تونست بالا گرفت...

    -« خدایا دستمو بگیر...



    خدایا ما را به حال خودمان وامگذار...

    به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
    به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






    بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
    شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .

  7. #16
    مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان محبّ الزهراء آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ماه
    نوشته ها
    16,977
    تشکر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال

    پیش فرض

    همه سرشان با صداي انفجار خمپاره ي 60 و سرو صداي پيك دسته از سنگر ، بيرون آورده بودند . چهره وحشت زده پيك كه به زحمت مي توانست حرف بزند همه را ترسانده بود .
    يكي از بچه ها كه از سنگر بيرون پريد و رفت به سمت سنگر فرماندهي دسته . با چهره ي رنگ پريده برگشت و گفت : « غلامي شهيد شد » محمد غلامي از بچه هاي گنبد بود كه روز قبل جايگزين فرمانده شده بود . وقتي بالاي سرش رفتم به پيك دسته حق دادم كه آن طور ترسيده باشد . خمپاره درست به فرق سرش اصابت كرده بود . وقتي به دقت به پيكر شهيد نگاه كردم ، در دستش خودكاري را ديدم كه نوك آن روي دفترچه قرار داشت . همان لحظه به كنجكاو شدم آخرين جمله اي را كه نوشت بخوانم . خم شدم و خودكار و دفترچه را از دستش در آوردم . روي كاغذ را خون ، مغز و موي سر پوشانده بود و نوشته اصلاً معلوم نبود . صفحه كاغذ را پاك كردم . مو در بدنم سيخ شد . لرزش را در خودم احساس كردم . جمله پر رنگ نوشته شده بود .« ز »
    آن روز آيه ، « ن والقلم و مايسطرون » برايم تفسير شد و تا امروز مرا در طلب آن قلم و دفتر ، سرگردان كوچه باغ هاي خاطرات كرده است .




    خدايا مرگ مرا شهادت درراه خود قرار بده
    خدایا خلوص نیتم ده
    خدایا بصیرتم ده....

    به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
    به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






    بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
    شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .

  8. #17
    مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان محبّ الزهراء آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ماه
    نوشته ها
    16,977
    تشکر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال

    پیش فرض

    ترکشها شکمشو پاره کرده بودند، ولی اصرار داشت بشینه.
    به در خیره بود.
    مانع از نشستنش شدم، در گوشم گفت: آقا اینجاست، چه جورى بخوابم؟ و بعدشم پرید....




    با خود می اندیشم آیا میشود روزی چونان منی هم به این لیاقت برسد؟؟؟
    و به خودم جواب میدهم....شاید...هرگز

    به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
    به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






    بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
    شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .

  9. #18
    حرفه ای پولدار آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    هرجا که شد
    نوشته ها
    509
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    نمی دانم آیا اجازه دارم بین پست های شما اینجا پست بزنم یا نه
    به هر حال از شما پوزش می طلبم
    به كاغذ نوشته اى برخورده بود به اين شرح: گناهان هفته، شنبه: احساس غرور از گل زدن به طرف مقابل در فوتبال. يكشنبه: زود تمام كردن نماز شب. دوشنبه: فراموش كردن سجده شكر يوميه. سه شنبه: شب بدون وضو به بستر رفتن. چهارشنبه: در جمع با صداى بلند خنديدن. پنجشنبه: پيشدستى فرمانده در سلام به من. جمعه: تمام نكردن تعداد صلوات مخصوص جمعه و به هفتصد تا كفايت كردن
    بدنم لرزید

    همیشه دوست داشتم جزو شهدا باشم
    جمله ای شنیده بودم که اگر یک نفر در عالم لیاقت داشت بین 72 تن شهدای کربلا باشه حتما می بود
    امروز به این نتیجه رسیدم جزو شهدای دفاع مقدس بودن هم لیاقت می خواهد و اگر داشتم حتما می بودم

  10. #19
    مدیربازنشسته paradise آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2010
    نوشته ها
    3,035
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    اول از جناب پولدار تشکر می کنم که این پوستو به روز کردن تا من هم بتونم این خاطرات زیبا و روحانی رو بخونم.
    و بعد از دوست عزیزم خادم الشهدا که این امکانو داد که بفهمیم ...من خودم به شخصه خیلی عقبم.
    واقعا از خدا می خوام یه لحظه ما رو به خودمون وا نگذاره.
    یه جا یه بنده خدایی داشت تعریف می کرد می گفت زمان انقلاب همیشه از خدا می خواستیم که خدایا توفیق شهادت به ما عطا کن
    بعد از آقای مطهری(ره) شنیدم که فرمودن هر چه خون ارزشمند تر باشد اثر بیشتری می گذارد.
    مثل خودشون که واقعا جاودانه هستند.
    مادرم حضرت زهرا،پدرم شاهِ نجف/ خوش به حالم که چه مادر پدری دارم من


    اعلم یا یهود؛نحن الغالبون

    آتش فتنۀ اموی را حسین با خونش خاموش کرد!

    ما را از فتنه هراسی نیست!خون در رگهایمان بی قراری می کند.

    لااله الا انت،سبحانک،انی کنت من الظالمین

  11. #20
    مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان محبّ الزهراء آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ماه
    نوشته ها
    16,977
    تشکر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال

    پیش فرض کلماتی که باید در آن تامل کرد

    کلماتی که باید در آن تامل کرد



    امروز روز هدایت نسل های آینده است
    کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است
    امروز روزیست که خدا اینگونه خواسته است...
    و دیروز خدا آنگونه خواسته بود
    و فردا انشاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود!


    حضرت روح الله(ره) ۲۹/۴/۱۳۶۷
















    و من تنها به این می اندیشم که در تحقق این سخن رهبر کبیر انقلاب و مراد شهدا چقدر سهیمم؟؟؟
    و اصلا سهمی دارم.............؟؟؟
    آیا میتوانم در روز حساب در برابر شهدا و امامشان سرم را بالا بگیرم؟


    ...


    به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
    به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






    بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
    شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .

+ ارسال نظر
صفحه 2 از 41 نخستنخست 123456789101112 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را دارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •