+ ارسال نظر
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: ***خاطره ای بسیار جالب و خواندنی از مرحوم پرفسور حسابی ***

  1. #1
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    محل سکونت
    زیر سایه مولا علی (علیه السلام)
    نوشته ها
    34
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض ***خاطره ای بسیار جالب و خواندنی از مرحوم پرفسور حسابی ***

    پرفسورحسابی نقل می کند:


    در سالهای پیش از انقلاب در یکی از روستاهای نیشابور مشغول گذراندن دوران خدمت سربازی در سپاه بهداشت بودم. یکی از روزها سوار بر ماشین لندرور به همراه دکتر درمانگاه از جاده ای میگذشتیم که دیدم یک چوپان از دور چوبدستش را تکان میداد و به سمت ما میدوید، در آن منطقه مردم ماشین درمانگاه را می شناختند،


    ماشین را نگه داشتیم، چوپان به ما رسید ونفس نفس زنان و با لهجه ای روستایی گفت آقای دکتر مادرم سه روزه بیماره…


    به اشاره ما درب عقب لندرور را باز کرد و رفت عقب ماشین نشست…


    در بین راه چوپان گفت که دیشب از تهران با هواپیما به فرودگاه مشهد آمده و صبح به روستایشان رسیده و دیده مادرش مریض است…


    من و دکتر زیر چشمی به هم نگاه کردیم و از روی تمسخر خنده مرموزانه کردیم و به هم گفتیم: چوپونه برای اینکه به مادرش برسیم برای خودش کلاس میذاره…


    به خانه چوپان رسیدیم و دیدیم پیرزنی در بستر خوابیده بود، دکتر معاینه کرد وگفت سرما خوردگی دارد دارو و آمپول دادیم و یکدفعه دیگر هم سر زدیم و پیرزن خوب شد…


    دو سه ماه از این جریان گذشت و ما فراموش کردیم…


    یک روز دیدیم یک تقدیرنامه از طرف وزیر بهداری آن زمان آمده بود و در آن از اینکه مادر پروفسور اعتمادی، استاد برجسته دانشگاه پلی تکنیک تهران معالجه نموده اید، تشکر میکنیم…


    من و دکتر، هاج واج ماندیم، و گفتیم مادر کدام پروفسور را ما درمان کرده ایم؟


    تا یادمان به گفته های چوپان و معالجه مادرش افتادیم…


    با عجله به اتفاق دکتر در خانه پیرزن رفتیم، واز او پرسیدیم مادر کدام پسرت استاد و پروفسور است؟


    پیرزن گفت همانکه آن روز با شما بود…


    پسرم هروقت به اینجا میاید، لباس چوپانی میپوشد و با زبان محلی صحبت میکند…


    من و دکتر شرمنده شدیم و من از آن روز با خودم عهد کردم، هیچکس را دست کم نگیرم!


    و از اصل و خاک و ریشه خودم فرار نکنم...





    عشق را بیمعرفت ' معنا مکن


    زر نداری ' مشت خودرا وا مکن


    گر نداری ' دانش ترکیب رنگ


    بین گلها ' زشت یا زیبا مکن


    خوب دیدن ' شرط انسان بودن است


    عیب را در این وآن ' پیدا مکن


    دل شود روشن ' زشمع اعتراف


    با کس ار بد کرده ای ' حاشا مکن


    ای که از لرزیدن دل ' آگهی


    هیچ کس را ' هیچ جا رسوا مکن


    زر بدست طفل دادن ' ابلهیست


    اشک را ' نذر غم دنیا مکن


    پیرو خورشید ' یا آئینه باش


    هرچه عریان دیده ای افشا مکن

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    محل سکونت
    Advertising world
    نوشته ها
    Many
     

+ ارسال نظر

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترجمه خطبه هاي نهج البلاغه (240 خطبه )
    توسط zahra mirmehdi در انجمن خطبه های نهج البلاغه
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 27-10-2013, 18:58
  2. آیت الله استاد دکتر احمد بهشتی
    توسط golenarges در انجمن شخصيت های مرتبط با جهان اسلام
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 03-07-2013, 18:05
  3. استاد حسين انصاريان
    توسط golenarges در انجمن شخصيت های مرتبط با جهان اسلام
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 03-07-2013, 18:04
  4. تنها طلبه‌ای که در دادگاه مصدق بود
    توسط vorojax در انجمن مقالات
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 28-06-2013, 21:11
  5. بیوگرافی مرحوم آیت الله مجتهدی (رضوان الله تعالی علیه)
    توسط محب المهدي (عج) در انجمن شخصيت های مرتبط با جهان اسلام
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 28-04-2013, 09:49

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را دارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •