+ ارسال نظر
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا / گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را (غزل 7 )

  1. #1
    مدیرکل انجمنهای نور آسمان vorojax آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    محل سکونت
    همشهری حضرت عشق
    نوشته ها
    7,290
    تشکر
    4
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا / گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را (غزل 7 )

    غزل ۷
    مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
    گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را

    باری به چشم احسان در حال ما نظر کن
    کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را

    سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت
    حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را

    من بی تو زندگانی خود را نمی‌پسندم
    کاسایشی نباشد بی دوستان بقا را

    چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد
    آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را

    حال نیازمندی در وصف می‌نیاید
    آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را

    بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت
    دیگر چه برگ باشد درویش بی‌نوا را

    یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت
    چندان که بازبیند دیدار آشنا را

    نه ملک پادشا را در چشم خوبرویان
    وقعیست ای برادر نه زهد پارسا را

    ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی
    تا مدعی نماندی مجنون مبتلا را

    سعدی قلم به سختی رفتست و نیکبختی
    پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را
    اللهم عجل لولیک الفرج


    لــــطــف الــــهـی بکند کار خویش
    مـژده رحـــــمــــــت برساند سروش



  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    محل سکونت
    Advertising world
    نوشته ها
    Many
     

+ ارسال نظر

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را دارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •