+ ارسال نظر
نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

موضوع: نهم ذى الحجه شهادت حضرت مسلم ابن عقيل عليه السلام

  1. #1
    مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان محبّ الزهراء آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ماه
    نوشته ها
    16,977
    تشکر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال

    پیش فرض نهم ذى الحجه شهادت حضرت مسلم ابن عقيل عليه السلام

    نهم ذى الحجه شهادت حضرت مسلم ابن عقيل عليه السلام



    مظلومى آل مرتضى پيدا شد
    در كوفه دوباره محشرى بر پا شد
    مهمان غريب كوفه را دريابيد
    زيرا كه اسير فتنه اعدا شد

    كفن پوش عشق
    مى بينمت اى سفير سفر انقلاب كه سفارتت را آغاز كرده اى ، دعوتى كه هيجده هزار دعوتنامه داشته است ، و در بيابانهاى تفديده ، راه مى سپرى و پرچم فراز مند نهضت ازاد يبخش حسين عليه السلام را بر دوش مى كشى و نستوه و استوار، با طنين گامهاى قهرمانانه ات ، سكوت سرد و مرگ افزاى چندين ساله تاريخ اسلام را درهم مى شكنى .
    جوانمردى ، وفا، و دريا دلى به تو ايمان آورده اند و ارزشها، هرگز، پاسدارى ، پايدارتر از تو نديده اند.
    ان شب ، كه با غافلگيرى و ترور عامل دشمن ، فقط و فقط براى ارزشها، به مخالفت برخاستى ، همه خصلتهاى آسمانى ، بنده ارزش خريد تو شدند. ارى وفا از اينكه چون توئى را در كوفه ، شهر بى وفايان ، در كوى بى وفايى مى ديد، شرمسار بود و اين ازرم را كه از حضور وفا مردترين يار اباالاحرار در ان خلوت خالى از مردانگى و غيرت ، احساس مى كرد نمى توانست پنهان كند.
    اى الگوى بزرگ مقاومت ، اى اسوه صبر و استوارى ، از ان لحظه هاى خون و خشم ، شمشير و تكبير، و روياروئى نا برابر نور و ظلمت چه بگويم كه كار و كارزار از جنگ تن به تن گذشته بود و تبديل به جنگ تن به تن ها شده بود.
    رزم حماسه آفرين تنى تنها و دور از ديار با تن ها و گرگهايى تا دندان مسلح ، با نگهبانان اشرافيت و حافظان شيطان .
    عدالت بر خود، لحظه اى غم افزاتر از آن هنگام تنهايى تو در آن هنگامه خون و آتش ، نديده است . دلهاى همه خدا پرستان ، از ان روز و دقيق تر بگويم از آن شب ، خانه تو شد، (از آن شب ) كه بر درگاه خانه آن زن و در جواب سئوالش ‍ ناليد كه : من در اين شهر، خانه اى ندارم .
    هنوز و هماره ، خونرنگى شفق ، از شرمگينى ان شامگاهان است ، ان شام شوم و آن شب تا ابد سياه كه در كوچه هاى شهر هيجده هزار دعوتنامه اى ، تنها ماندى و از هيچ پنجره اى ، نورى ، هر چند نا چيز، سوسو نمى زد.
    هر وقت به ان تنهايى تاريخى ات فكر مى كنم و ان خاطره غمبار را ياد مى اورم به اين نتيجه مى رسم كه غمى كه هر غروب را مى اكند، غم توست و غروب ، ائينه دار غصه هاى توست ، و ابهام راز الودش از سر گذشت تو نشئت گرفته است .
    اى عارف عرفه ، اى شاهد عرصات ، اى سفير ثوره واى شهيد عرفات .
    اى فرستاده فرزانه حسين عليه السلام ، به تنهائيت در كوچه هاى تنگ و تاريك و مالا مال از آتش و دود كوفه سوگند دلهايمان ، دشتهاى وسيعى است كه در ان ، الاله هاى سرخ و شقايقهاى ارغوانى عشق تو و مولاى تو، روئيده است . مسلم تو از بام قصر قساوت بر زمين نيفتادى . هرگز، كه در دلهاى ازادگان و عدالت دوستان و ظلم ستيزان جاى گرفتى ، تو به ميهمانى دلهاى عاشق رفتى و قلبهاى مومنى كه عرش الرحمان گفته شده اند، جايگاه توست اى عبد صالح رحمان .
    مى بينمت بر تارك تاريخ ، بشكوه ايستاده اى و قامت خونينت از زخمهاى كشيده شدن پيكرت بر سنگفرشهاى كوفه ، ستاره باران است . سنگفرشهاى كوى و برزن كوفه ، وقتى با بدن مطهرت مماس بودند، بر عرش ،پهلو مى زدند، ديگر سنگفرش نبودند بلكه سنگ عرش شده بودند.
    تمام ابهاى جهان و بى كرانگى اقيانوسهاى زمين ، وآمدار و شرمسار ان لحظه اب خواستن و ابخوردن تو هستند. تا، لب گذاشتى ، ظرف اب ، بحر احمر شد و ظرفيت و گستره وجود تو را به حكايت نشست .
    اه چه بگويم ؟ كه مى بينم از بام دارالاماره و از سر دار، بر سرداران جهان ، امارت مى كنى و هر جا حق طلب و ظلم ستيزى است مسلم تو شده است .
    چاه ها چاله هاى انباشته از آتش و شمشير، گواه روشنى است . بر اين حقيقت آفتابى كه تو آفتابى و تسليم ، تسليم توست . اى سلم بزرگ ؛ عزت و شرف ، بندگان مودب استان رفيع تو هستند و در قدمت به خاك ادب افتاده اند.
    اى شهيد پيشتاز كربلا، هنوز، عطر دل انگيز ان سلام ملكوتى كه به عنوان حسين عليه السلام فرستادى در فضاى آسمان فتوت ، برادرى و انسانيت ، با مشام جان استشمام مى شود و روح را روحانيت و طور سيناى سينه ها را طراوتى تازه مى بخشد.
    به سلام قسم ،... الملك القدوس السلام ... سلامى دل انگيزتر از سلام تو در حافظه تاريخ نيست . سلامى از اسلام ناب يك مسلم .
    تو از كوه استوا ترى و استوارى عكس برگردان ضايع و كمرنگى است از تو، از همان ايستادن بر بام و به سلام .
    اه ... باز هم اه ... از اين غم ، كه براى عاشقانت ، هممين يك غم كافى است تا هيچ گاه به سرور ننشينند، غم جانكاه ان لحظه كه امام نازنين نازدانه ات را بر زانوى مهر نشاند و ديگر دختركان كاروان ، نگاه معنى دار و غم الودى به يكديگر كردند و لب گزيدند.
    دست مهربان و نوازشگر امام كه بر سر دختر تو كشيده مى شد، اعلاميه اى بود، اعلاميه وصال مسلم به ملكوت تو در عرفه شهيد شدى تا دعاى ، عرفه مولى الكونين را تفسير كنى و حماسه مسلم بودن و تسليم نشدن را بيافرينى .
    سفير حسين عليه السلام

    آنشب كه شهر كوفه در اشوب غم بود
    نامه نگاران را قلم تيغ ستم بود
    آنشب كه عروس حجله شب شعر ميخواند
    اشعار غم با واژه هاى بكر ميخواند
    آنشب زمين از پرده دل ناله ميزد
    داغ شقايق را به قلب لاله ميزد
    آنشب حكومت بود سر تا پا نظامى
    حامى يك مامور جلبش صد حرامى
    در كوچه اى مرد غريبى راه ميرفت
    از بى پناهى در پناه اه ميرفت
    مرغ دلش گاهى هواى يار ميكرد
    از خستگى گه تكيه بر ديوار ميكرد
    در كارگاه لب درنا سفته مى سفت
    اسرار دل را اين چنين با باد ميگفت
    اى باد صرصر همتى چون وقت تنگ است
    چرخ زمان ابستن اشوب جنگ است
    دارم بتو من دست استمداد اى باد
    چون هستيم را داده ام بر باد اى باد
    اينك كه در اين شهر دلدارى ندارم
    تنهاى تنها هستم و يارى ندارم
    از من ببر در نزد دلدارم پيامى
    زيرا كه غير از او ندارم من امانى
    از قول من بر گو تو با نور دو عينم
    فرزند دلبند على يعنى حسينم
    مولاى من از كوفيان قطع نظر كن
    كوفه مياعزم سفر جاى دگر كن
    مولاى من جان رسول الله برگرد
    دانم كه در راهى ولى زين راه برگرد
    اينان كه بر لب نعره تكبير دارند
    جاى وفا زير عبا شمشير دارند
    شمشيرها شان بهر قتلت تيز گشته
    پيمانه ها شان از ستم لبريز گشته
    با سنگ و تير و نيزه ها شان ميزبانند
    آماده از بهر ورود ميهمانند
    اى يوسف من پا سر بازار مگذار
    پا بر سر بازار اين اشرار مگذار
    اينجا متاع عاشقى را مشترى نيست
    اين فرقه را كارى بجز غارتگرى نيست
    اينان همه ايفا گران نقش خونند
    چون بيخبر از سنگر عشق و جنونند
    تنها بيا اما مياور خواهرت را
    تنها به خواهر ان سه ساله حضرت را
    ائى اگر در كوفه اى فخر زمانه
    دشمن زند بر خواهر تو تازيانه
    ائى اگر در كوفه ميگردد به سيلى
    مانند زهرا روى اطفال تو نيلى
    ائى اگر در كوفه بينى داغ اكبر
    انسان كه رويد لاله ها از باغ اكبر


    به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
    به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






    بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
    شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    محل سکونت
    Advertising world
    نوشته ها
    Many
     

  3. #2
    مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان محبّ الزهراء آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ماه
    نوشته ها
    16,977
    تشکر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال

    به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
    به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






    بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
    شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .

  4. #3
    مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان محبّ الزهراء آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ماه
    نوشته ها
    16,977
    تشکر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال

    پیش فرض


    دوست دارم بارها از تن جدا گردد سر من
    تا شود تقديم خاک پات، خون حنجر من
    دوست دارم عضو عضوم طعمه‎ي شمشير گردد
    تا تو لبخندي زني بر زخم‎هاي پيکر من
    دوست دارم وقت جان دادن به بالينم بيايي
    تا بيفتد بر گل رويت نگاه آخر من
    دوست دارم در هجوم خنده‎هاي تلخ دشمن
    بر تو ريزد همچو باران، اشک از چشم تر من
    دوست دارم تا به جرم عشق تو، کوچه به کوچه
    از فراز بام‎ها آتش بريزد بر سر من
    دوست دارم در کنار دختر مظلومه‎ي تو
    صورت خود را کند تقديم سيلي، دختر من
    دوست دارم دور عباس علمدارت بگردم
    تا شود ام‎البنين، فرداي محشر مادر من
    دوست دارم تا به جرم عشق گردم سنگ‎باران
    سنگ‎ها گردند بين کوچه‎ها، هم سنگر من
    دوست دارم طوعه بعد از کشتنم آيد سراغم
    در کنار پيکرم گريد به جاي خواهر من
    دوست دارم تا بريزد بحر بحر از چشم ميثم
    اشک خونين بر من و بر لاله‎هاي پرپر من

    "غلامرضا سازگار"



    به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
    به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






    بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
    شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .

  5. #4
    مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان محبّ الزهراء آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ماه
    نوشته ها
    16,977
    تشکر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال

    پیش فرض

    کوفه حرفش به زبان است نميدانستم...
    دشمني با تو عيان است نميدانستم...
    بام هايي که همه گُل به رويم ريخته اند...
    ذاتشان سنگ پران است نميدانستم...
    نيتي که همه به دنبال ادايش هستند ...
    کشتن تشنه لبان است نميدانستم...
    .
    .
    .
    شهادت حضرت مسلم عليه السلام تسليت باد...




    به کمال عجز گفتم : که به لب رسيد جانم
    به غرور و ناز گفتي : تو مگر هنوز هستي؟!






    بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
    شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .

  6. #5
    مدیر ارشد انجمنهای نورآسمان محب المهدي (عج) آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    نوشته ها
    20,737
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض

    فیلم/ شهادت حضرت مسلم بن عقیل(ع) به روایت مختارنامه


    حجم: ۳۹.۵ مگابایت

    مدت زمان: ۱۲:۵۹

    دانلود


+ ارسال نظر

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شفاعت وسیع حضرت معصومه
    توسط محبّ الزهراء در انجمن حضرت فاطمه معصومه (س)
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 10-02-2014, 17:00
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 25-10-2013, 19:51
  3. ويژه نامه رحلت أم المؤمنين حضرت خديجه كبرى سلام الله عليها
    توسط مجنون العباس در انجمن حضرت خدیجه (س)
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 18-07-2013, 13:17
  4. داستاني كه در تاريخ مرتب تكرار ميشود
    توسط golenarges در انجمن حكايات و داستان ها
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 04-07-2013, 19:56
  5. شیعه و دفاع از حریم آن در خطبه های حضرت زهرا علیهاالسلام
    توسط golenarges در انجمن فاطمة الزهراء (س)
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 13-04-2013, 19:19

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را دارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •