+ ارسال نظر
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: زن نیازمند و مغازه دار بخیل

  1. #1
    کاربر کهنه کار golenarges آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    13,591
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال

    پیش فرض زن نیازمند و مغازه دار بخیل

    روایتی از پیامبر(ص) و درسهایی درباره وزن کردن کالا؛

    در خصوص نحوه وزن کردن کالا و رهایی از شبه کم فروشی رسول گرامی اسلام در روایتی زیبا چنین می فرمایند:
    «یا وَزّانُ، زِنْ وَ ارْجَحْ.»
    رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
    «ای ترازوداران، وزن کنید و قدری هم اضافه تر بکشید و به مشتری بدهید.» (میزان الحکمه، ج۱، ص۵۲۳)
    ***
    نکته:

    یکی از تفاوت های مغازه دارهای قدیم و جدید در همین نحوه توزین و کیل و پیمانه هایشان بود. مثلاً خیار را که با ترازو می کشیدند و اندازه می شد تازه یک خیار دیگر روی بار می انداخت می دست مشتری می دادند. اما امروز بعضی ها حتی وقتی تخمه آفتاب گردان می فروشند بعد از اندازه شدن یکی یکی تخمه ها را کم و زیاد می کنند تا مبادا یک تخمه اضافه تر از دستشان برود!
    امروز می بینیم که مغازه دارها درآمدهای خوبی هم بعضاً کسب می کنند و ولی برکت فروش اندک آن مغازه دار ساده و مومن قدیمی را ندارد. یکی از دلایلش همین است.
    ***
    داستان کوتاه:

    زن نیازمندی وارد خواربار فروشی محله شد و با خجالت از صاحب مغازه خواست تا كمی خواربار به او بدهد. به نرمي گفت كه شوهرش بيمار است و نمي تواند كار كند و بچه هایش بي غذا مانده اند.
    صاحب مغازه با بي اعتنائي نيم نگاهي انداخت و محلش نگذاشت و با حالت بدي سعي كرد او را بيرون كند. زن نيازمند در حالي كه اصرار مي كرد گفت: آقا... شما را به خدا قسم مي دهم به محض اينكه بتوانم پولتان را مي آورم. فروشنده اما گفت كه نسيه نمي دهد.
    مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را مي شنيد به مغازه دار گفت: ببين اين خانم چه مي خواهد ... خريد اين خانم با من. خوارو بار فروش گفت: لازم نيست، خودم مي دهم. ليست خريدت كو؟ زن هم گفت: بفرما اينجاست. مغازه دار بدجنس گفت: ليستت را بگذار روي ترازو، به اندازه وزنش هرچه خواستي ببر!
    زن بیچاره با خجالت يك لحظه مكث كرد از كيفش تكه كاغذی درآورد و چيزی رويش نوشت و آن را روی كفه ترازو گذاشت. مغازه دار و مشتری با تعجب ديدند كه كفه ترازو پائين رفت! مغازه دار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ديگر ترازو كرد، كفه ترازو برابر نشد. آن قدر چيز گذاشت تا بالاخره كفه ها برابر شدند. او که تا آن لحظه به کاغذ توجه نکرده بود آن را برداشت تا ببیند روي آن چه نوشته است. كاغذ، ليست خريد نبود، دعاي زن بود كه نوشته بود:
    "اي خداي عزيزم، تو از نياز من باخبري، خودت آن را برآورده كن"
    (بر گرفته از كتاب لبخند خدا)

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    محل سکونت
    Advertising world
    نوشته ها
    Many
     

+ ارسال نظر

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عدالت از منظرانديشه غربي وگفتمان قدسي مهدوي (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
    توسط يادشهيد در انجمن امام زمان عجل الله تعالی فرجه
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 19-02-2012, 13:37
  2. سقوط ارزش پول ملی و نزدیکی قشر متوسط به فقر
    توسط golenarges در انجمن اخبار سیاست داخلی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 26-12-2011, 17:51
  3. حقيقت ايمان ورابطه آن باارزشهاي اخلاقي
    توسط يادشهيد در انجمن اخلاق
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-12-2011, 21:51
  4. ارزش واقعی انسان به چیست؟
    توسط يادشهيد در انجمن عرفان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-12-2011, 21:39
  5. ارزش! Value!
    توسط محبّ الزهراء در انجمن زبان شناسی و اموزش زبان ملل دیگر
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06-02-2011, 00:04

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را دارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •