ارسال نظر

ارسال پاسخ به این موضوع :: با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را / جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را ( غزل 10 )

پیام شما

جمع عدد یکصد و دو با صد و دوازده چند می شود؟ (به عدد)

 

شما میتوانید برای پیغام خود یک آیکون از لیست زیر انتخاب کنید

امکانات اضافی این بخش

  • تبدیل از www.example.com به [URL]http://www.example.com[/URL].

نمایش پست ها (ابتدا جدیدترین)

  • 09-06-2021, 21:05
    vorojax

    با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را / جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را ( غزل 10 )

    غزل ۱۰
    با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را
    جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را

    من که با مویی به قوت برنیایم ای عجب
    با یکی افتاده‌ام کو بگسلد زنجیر را

    چون کمان در بازو آرد سروقد سیمتن
    آرزویم می‌کند کآماج باشم تیر را

    می‌رود تا در کمند افتد به پای خویشتن
    گر بر آن دست و کمان چشم اوفتد نخجیر را

    کس ندیدست آدمیزاد از تو شیرینتر سخن
    شکر از پستان مادر خورده‌ای یا شیر را

    روز بازار جوانی پنج روزی بیش نیست
    نقد را باش ای پسر کفت بود تأخیر را

    ای که گفتی دیده از دیدار بت رویان بدوز
    هر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر را

    زهد پیدا کفر پنهان بود چندین روزگار
    پرده از سر برگرفتیم آن همه تزویر را

    سعدیا در پای جانان گر به خدمت سر نهی
    همچنان عذرت بباید خواستن تقصیر را

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را دارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •